چرا سرانه ی مطالعه در کشور ما پائین است !؟ این سوالی ست که خیلی ها را بظاهر نگران می کند ولی آیا طراحان این سوالها که غالبا برای پر کردن اوقات فراغت رسانه ی ملی بکار می رود و احیانا باکلاس نشان دادن برخی ها ( من جمله من ! ) واقعا خودشان اهل مطالعه در حدی ماکزیمم هستند که برای می نیمم های جامعه و اکثریت بیخیال شده دوخت و دوز می کنند !؟!؟
- : " خدا را شکر که یکی از هفتاد میلیون را هم دیدیم که کتاب بدست سوار اتوبوس شد !؟ "
- : " توی این اتوبوس ها آدم کتاب نیاورد بهتر است ، ولی من مجبور بودم !! "
- : " چرا !؟ "
- : " کتاب در مسیرهای طولانی و اتوبوس های آرام بدرد می خورد ، با این وضعیت اتوبوس رانی که مسافر از سر و کول هم بالا می رود و دم به ساعت برای بجا اوردن ادب باید بلند شوی و به یک مسافر مسن تر صندلی بدهی تا جوانترها یاد بگیرند و ... داشتن کتاب در دست مصیبت است !! "
- : " چیه !؟ رمان است یا تاریخی است !؟ "
من با تعجب زیاد و با نگاه مستشاری - : " یک رمان تاریخی است ، البته اگر بیست سال گذشته را بشود تاریخ نامید و در مورد رمان بودنش هم جای شک است !! "
- : " کار خوبی می کنی که کتاب می خوانی ، من خودم همسن تو که بودم ، رومن رولان می خواندم !! "
- : " پس یکی دو سال بیشتر نیست که خوانده ای !! " ( طرف این تیکه را نگرفت !! بنظر من کسی که نتواند تیکه ها را در هوا بقاپد ، بدرد همصحبتی نمی خورد !! )
- : " رولان را می شناسی !؟ "
- " یکی دو کتابش را وقتی جوان بودم و بدردم نمی خورد خوانده ام ؛ شاید جان شیفته !! یکی دو تای دیگر هم به چشمم خورده ولی زیاد بیادم نمی آید ، چون واقعا خیلی سال است که نمی خوانم !! "
- : " من چهل سال پیش که آمریکا بودم (!!) کتابهایش را خوانده ام ... یک سورئالیست واقعی بود !!! موضوع کتاب چیه !؟ "
من در حالیکه رو جلد بطرف پایم است و کلنجارش برای خواندن نامش به جائی نرسیده جواب دادم - : " از نظر نویسنده خیلی رئال است ولی چون اثباتش خیلی سخت است ، همان بهتر که سورئال فرض بشود !! "
- : " نویسنده اش اهل کجاست ؟ ایرانی است ؟ "
- : " اتفاقا همشهری است ... تازگی این را نوشته است و من دارم می برم یک چشم بگردانم ببینم چقدر غلط تایپی دارد !! "
- : " به به ... چقدر جالب !!! ما نویسنده های خیلی خوبی داریم ... مثلا غلامحسین ساعدی ... من تمام کتاب هایش را خوانده ام !! "
- : " اگر نویسنده های خوبی داشتیم ، حتما خواننده های زیادی هم داشتیم ... نویسنده های ما جنبه ی نوشتن چهار تا کتاب خوب را ندارند و وقتی چهار نفر که از سر ناچاری به آنها استاد گفتند ، هول می شوند و فکر می کنند واقعا (...) شده اند و بعد از آن هرچه می نویسند (...) می شود !!! "
- : " در این مورد هم حق را به شما می دهم ... نویسنده های تا زمانی که مشهور بشوند خوب هستند و بعد قات می زنند !! "
- : " البته فقط نویسنده ها نیستند ... کم جنبه گی تقریبا همه گیر است !! سیاست مدار خوب مگر داریم !؟ موسیقیدان خوب !؟ بازیگر خوب !؟ تقریبا همه بنوعی توی خاکی زده اند !! فاصله ما تا بچشم آمدن زیاد است و زمان مان کم ... باید یک جوری این فاصله را پر کرد و چه چیزی بهتر از کاه !!!!؟ "
تقریبا به ایستگاهم رسیده بود ، او هم با من پیاده شد !؟ با خود گفتم : " شاید تا به نتیجه نرسیده اند ، دنبال من می خواهد بیاید و شاید هم برای دیدن نام کتابی که در دست دارم !! " دقیقا به کوچه ی ما پیجید و خوشبختانه از ما رد شد و انگار نه تنها هر دو اهل مطالعه بودیم(!) بلکه همسایه هم هستیم (!) ...
برچسب:
نویسنده: مهدی مهدوی