ساعت 8:30
: سلام آقایی مهندس صوبوتون بخیر ، خووبین ایشالا ؟
: سلام ، ممنون ... بفرمائید ( نیمه خواب و نیمه بیدار !! البته تازه از خرید نان برگشته ام )
: ببخشیندا ، موزاحم شدم که ببینم بهتون خبر داده اند که امروز پرواز دارید ؟
: نه واللاه ، دیروز منتظر تماس بودم ولی کسی زنگ نزد ...
: واااا ، من به آقایی مهندس ... خبر داده بودم و گفتن که خودشو به شوما میگن ... امروز ساعت 9:30 بلیط برایتان گرفته ایم ، شوما لطف کنید با آقای مهندس ... یک هماهنگی بکنید !
: چشم ، فعلا با اجازه .... من یک زنگ بزنم ببینم جریان چیه
بعد از دو هفته این و آن پا کردن ، امروز ایشالا راهی شدیم ، از نوع بدو بدو ... بریم ببینیم اصفهان چه خبره ؟ یک پرواز از نوع ماهانی برای اصفهان و کرمان گذاشته اند ، نمی دانم ما را اول پیاده خواهد کرد یا کرمانی ها را ... بستگی داره که مسافرای کدام شهر سنگین سرتر بوده باشند ... یعنی کسی که به این مطلب می خنده ، واقعا به حساب و کتاب و برنامه ریزی اعتماد داره ؟!؟!


پرواز طبق کارت پرواز ساعت 10:50 است و من حالا که 11:10 باشد در سالن انتظار پرواز مشغول وبلاگ نویسی هستم...
برچسب:
نویسنده: مهدی مهدوی