حوالی ساعت 6 صبح بود که چشمهایم را باز کردم ، پشت سرم عرق کرده بود ، اطرافم را نگاه کردم ، خانه ی خودمان بودم ... نفس راحتی کشیدم !!! هنوز تپش قلبم بالا بود و انگار قلبم داشت با لگد به قفسه ی سینه ام می کوبید ...
ادامه مطلب
برچسب: پائیزی,
نویسنده: مهدی مهدوی